@عصبى@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه عصبى کمترين تحريک عصبى که براى ... اختلال مزمن عصبى که با ... اختلالات عصبى فضانوردان ... ... آماس و زخم عصبى که دردناک است ... ايجاد کننده بافت عصبى حمله عصبى دچار اختلال عصبى دچار اختلالات عصبى داخل عصبى داراى ريشه عصبى درد عصبى دستگاه عصبى خود کار دستگاه عصبى سمپاتيک دستگاه عصبى نباتى رشته عصبى ساختمان عصبى سلول هاى عصبى يک قطبى شاخه هاى متعدد سلول هاى عصبى شبکه عصبى عصبى مربوط به اعصاب عصبى و عضلانى عصبى و هيجان زده عضلانى و عصبى ... مانند دستگاه عصبى نباتى غده عصبى واژه هاى شامل عصبى ـ (40) : 1 , 2
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}