@عصبى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه عصبى کمترين تحريک عصبى که براى ... اختلال مزمن عصبى که با ... اختلالات عصبى فضانوردان ... ... آماس و زخم عصبى که دردناک است ... ايجاد کننده بافت عصبى حمله عصبى دچار اختلال عصبى دچار اختلالات عصبى داخل عصبى داراى ريشه عصبى درد عصبى دستگاه عصبى خود کار دستگاه عصبى سمپاتيک دستگاه عصبى نباتى رشته عصبى ساختمان عصبى سلول هاى عصبى يک قطبى شاخه هاى متعدد سلول هاى عصبى شبکه عصبى عصبى مربوط به اعصاب عصبى و عضلانى عصبى و هيجان زده عضلانى و عصبى ... مانند دستگاه عصبى نباتى غده عصبى واژه هاى شامل عصبى ـ (40) : 1 , 2