@عضو@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه عضو پايه يا نگهبان عضو يا چيزى پرده يا عضو شناى حيوانات دريايى چيز يا عضو مکمل گچ گيرى اطراف عضو شکسته ... که داراى عضو جنسى تناوبى ... کارگر عضو دسته معينى ... کسى که عضو اتحاديه کارگرى نيست کسى که عضو حزبى نيست و ... ... پا و يا عضو ديگرش قطع شده ... ... يادرد در يک عضو بدن در اثر ... ... يا پا يا عضو حيوان از بدن ... خلال عضوى به عضو ديگرى بانوى عضو کنگره آمريکا برداشتن قسمتى از يک عضو بى عضو ... تحريکات درونى عضو موجود زنده تحليل و فساد عضو بدون علت مشهود تمايل عضو به طرف محور حفره يا مجراى عضو لوله اى شکل حيوان يا عضو يا آلت مکنده داراى عضو مارپيچى در رفتگى يا ضرب عضو يا استخوان دندان يا عضو مصنوعى رئيس يا استاد يا عضو دانشکده زبان يا عضو زبانى شکل واژه هاى شامل عضو ـ (158) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}