@عضو@3

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه عضو عضو انجمن شهردارى عضو انجمن علمى عضو انجمن هاى خواهرى ... عضو انجمن يا اجتماع کمونيستى عضو بادبزنى عضو باشگاه روتارى عضو بدن عضو بويايى عضو تازه کار تيم ورزشى دانشگاه عضو تازه حزب عضو تناسلى نر در نهانزادان عضو تيم عضو ثابت موسسه عضو جلو عضو جمعيت کوکلس کلان عضو جمعيت راهبان يا ... عضو جمعيت فراماسون عضو جوش خورده عضو حزب عضو حزب دموکرات عضو حزب سوسيال دمکرات روسيه عضو حزب محافظه کار انگليس عضو حزب محافظه کار قديم عضو حزب نازى آلمان هيتلرى عضو حزب ويگ در انگليس قديم واژه هاى شامل عضو ـ (158) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}