@عضو@4

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه عضو عضو حس عضو حساس شنوايى بى مهرگان عضو حسى عضو حسى که توسط محرک ... عضو خانواده عضو دافع فضولات بدن عضو دانشکده عضو دانشکده يا دانشگاه عضو دسته اى در کليسا عضو دسته برادران مذهبى عضو دسته نجات غريق و امثال آن عضو دسته نمايش دهندگان عضو دسته ى اشراف عضو دسته ى موسيقى عضو دسته يا حزب طرفدار ... عضو رابط عضو رسمى عضو زجاجى عضو سازمان هاى سرى و مخفى عضو سرکج يا قلاب مانند عضو سلسله پادشاهان عضو سنديکا عضو شبيه لايه عضو شناسى عضو شورا واژه هاى شامل عضو ـ (158) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}