@عضو@5
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه عضو عضو شوراى کشيشان کاتوليک عضو صنوف ممتازه اجتماع عضو طبقه کارگر عضو طبقه اشراف عضو طبقه دوم عضو على البدل عضو فراموش خانه عضو فراموشخانه عضو فرقه کويکر عضو فرقه اى از راهبان ... عضو فرقه اى از صليبيون ... عضو فرقه راهبان دومى نيکن عضو فرقه مذهبى به ... عضو فرقه مذهبى مخالف دولت عضو فرقه مسيحيان پروتستان عضو فرهنگستان عضو قبيله يا طايفه عضو لژيون عضو مادگى عضو متحد و يک رنگ عضو مجلس عضو مجلس اعيان عضو مجلس سنا عضو مجلس قانونگذارى عضو مجمع اتفاق ملل واژه هاى شامل عضو ـ (158) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7