@عضو@6

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه عضو عضو مجوف و توخالى عضو محفل عضو موثر عضو مولد تخم يا هاگ عضو مولد هاگ در گياهان پست عضو نمازخانه عضو نوارى شکل عضو نيروى هوايى عضو هيئت عضو هيئت انتخاب کنندگان عضو هيئت قانونگذارى عضو هيئت مشاوره و ... عضو هيئت منصفه عضو يا اندام قيفى شکل عضو يا قسمت قبضه مانند عضو يا موجود چند شکلى عمق و يا انت هاى هر عضو مجوفى فساد عضو بر اثر نرسيدن خون قطع کردن عضو قطع عضو ماهيچه اى که عضو را بالا مى برد ... قاضى يا عضو هيئت منصفه ... ... به اين که بعدا عضو شوند نقص عضو نقصان خون در عضو واژه هاى شامل عضو ـ (158) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}