@عضو@7
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه عضو ... اول و عضو فرقه مسيحيان ... نوازنده عضو ارکستر هر عضو ترشح کننده هر عضو جلو آمده چيزى هر عضو هلالى هر عضو يا چيزى که کمک ... هر عضو يا چيزى شبيه پا يکى از هفت عضو دفتر اسناد پاپ واژه هاى شامل عضو ـ (158) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7