@عطر@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه عطر با عطر و روغن تدهين کردن ... که در آن عطر خوشبو مى ريزند ... برگ عطر بوى خوش عطر رايحه و عطر شمعدانى عطر عطر گل عطر زدن عطر زده عطر سازى عطر سنبل عطر فروش عطر فروشى عطر مخصوص پمادموى سر عطر ملايم عطر و بوى عطر ياسمين قوطى عطر پاش محفظه عطر نخود عطر