@عقب@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه عقب پاروزن عقب کشتى پاروى عقب کشتى پاهاى عقب پشته يا تل عقب تپه يا استحکامات چراغ عقب اتومبيل چند پشت به عقب برگشتن ... دارد و از عقب سوار آن مى ... کشتى داراى پروانه در عقب کشتى داراى بادبان جلو و عقب آبريزش از عقب بينى آدم عقب مانده آدم عقب مانده و کهنه پرست ارجاع به عقب از عقب از موضعى عقب نشينى کردن اسب عقب مانده با سرعت عقب نشينى کردن بادوزان در عقب هواپيما برگشتگى به عقب به طرف پايين و عقب خم شده به طرف عقب به طرف عقب کشتى به عقب به عقب گام برداشتن به عقب برگشتن واژه هاى شامل عقب ـ (103) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5