@عقب@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه عقب به عقب برگشته به عقب بردن به عقب رفتن به عقب سرازير شدن تخته عقب گارى و کاميون ... ترقى و پيشرفت را عقب انداختن تير عمودى عقب کشتى جاى عقب ترين بازى کن ... ى موزيک که عقب آن به شکل ... جلو آمدگى يا عقب رفتگى جلو و عقب جمع شدن و عقب نشينى کردن جنبش به عقب و جلو ... جهنده اى در جهت عقب حرکت به عقب حقوق عقب افتاده خرچنگى که پاهاى عقب آن ناقص است خميده به عقب خود را عقب کشيدن ... داراى دو صندلى عقب و جلو ... يا در جلو و عقب ساختمان در عقب درب عقب اتومبيل دفاع از قسمت عقب پل دنده عقب واژه هاى شامل عقب ـ (103) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5