@عقب@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه عقب دنده عقب اتومبيل دوقاچ جلو و عقب زين ران عقب اسب ... طويل و باريک عقب بيضه که شامل ... شيب تند عقب کشتى جهت تخليه ... عرشه کوچک عقب کشتى عرشه منحنى عقب يا جلوکشتى عضلات عقب ران عقب گذاشتن عقب گرد عقب گرد کردن عقب کشتى عقب کشى عقب کشيدن عقب افتادگى عقب افتادن عقب افتادن از عقب افتاده عقب انداختن عقب انداز عقب بردگى عقب تر عقب تراز عقب ترين عقب ترين بازى کن واژه هاى شامل عقب ـ (103) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5