@عقب@4
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه عقب عقب ترين قسمت کشتى عقب دار عقب رفتن عقب زدن عقب زنى عقب صف عقب ماندگى عقب ماندگى روانى و فکرى عقب ماندن عقب مانده عقب نشاندن عقب نشستن عقب نشينى عقب نشينى کردن عقب هر چيزى عقب و جلو رفتن ... و محور عقب اتومبيل بر ... فرمان عقب گرد قسمت بلند عقب کشتى قسمت عقب کشتى قسمت عقب انبار يا ته کشتى قسمت عقب مغز قسمت فوقانى و مسطح عقب کشتى نگاه کننده به عقب نرده قسمت عقب کشتى واژه هاى شامل عقب ـ (103) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5