@علائم@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه علائم ... هنر به عنوان علائم مخصوص استعمال علائم و نشان هاى رمزى با علائم مخابراتى و رادار ... با علائم مشخصه ممتاز کردن باززايى علائم به علائم رمزى مخابراتى گوش دادن تراديسى علائم تشخيص علائم گمراه کننده مرض ... تلويزيونى که علائم آن به ... ... با شرح علائم ظاهرى شخص حاکى از علائم مرض داراى علائم و اشکال حلقوى داراى علائم و نشانه هاى نر علائم اوليه مرض علائم بعدى و ثانوى مرض علائم ثانويه علائم رمز تلگرافى مرس علائم رمزى علائم رياضى علائم مخابرات به وسيله نور علائم مخصوص جمله جبرى علائم مخصوص عبور وسايط نقليه علائم مرض علائم مشخصه مرض علائم نظارتى واژه هاى شامل علائم ـ (45) : 1 , 2
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}