@علاج@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه علاج بى علاج دارويى که علاج هر درد باشد علاج پذير علاج پذيرى علاج کليه دردها علاج کننده بهبودى دهنده علاج با آب علاج بخش علاج تجربه علاج عام علاج ناپذير علاج هر چيز علم علاج قابل علاج قابل علاج و درمان