@علامت@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه علامت چراغ علامت توقف وسايط نقليه ... خياطى مخصوص علامت گذارى روى ... گل علامت مخصوص هر استان يا کشور آتش علامت الاکلنگ علامت نما امضاء و علامت برجسته و مشخص امضاء يا علامت مخصوص شخص ... چيز ديگرى براى علامت دادن ... به صورت علامت سوال مى ... اين علامت اين علامت ! با پرچم علامت دادن با اين علامت - نشان گذاردن با حروف علامت گذاشتن با خط علامت گذاشتن با سياهى علامت گذاشتن با علامت ابلاغ کردن با علامت صليب کسى را برکت دادن بدون علامت ... شطرنجى ساختن يا علامت گذاردن بى علامت تغيير علامت داراى علامت تفريق دخشه علامت نما دونقطه يعنى اين علامت واژه هاى شامل علامت ـ (117) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}