@علف@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه علف پر از علف هرزه پشته علف پوشيده از کلاله مو يا علف پى علف گشتن چمن زن يا علف چين موتورى ... بلند کردن بسته علف و يونجه کلاله علف درهم پيچيده کندن علف هرزه کومه علف خشک کومه مخروطى از علف خشک از علف هرزه پاک کردن انبار علف با علف پوشاندن بدون علف هرزه برگ يا علف تربچه بيلچه مخصوص کندن علف هرزه تخم علف تل علف توده شناور علف و نى که ... توده يا کومه يونجه يا علف خشک جنس علف بواسير يا خنازير جنس علف خر حشيشه القزاز و علف هاى هرز ديگر حق علف چريدن خرمن علف خشک واژه هاى شامل علف ـ (80) : 1 , 2 , 3 , 4