@علف@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه علف داروى دافع علف هرز دستگاه علف خشک کنى دستگاه مخصوص سوزاندن علف دسته گل يا يک دسته علف دسته اى علف که براى خشک ... دسته علف دسته علف خشک دسته علف و غيره زمين بايرى که علف و خاربن در ... ساخته شده از علف و گياه ساقه خشک علف ... از بين بردن علف ها و گياهان ... علف پازهر علف پنير علف چمن و چراگاه علف چمنى علف چيدن علف چين علف کش علف آهوى سفيد علف بلند علف بواسير علف بوريا علف تازه علف تازه مانده واژه هاى شامل علف ـ (80) : 1 , 2 , 3 , 4