@علف@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه علف علف تب بر علف جاروب علف خر علف خشک علف خشک کن علف خنازير علف خوردن علف دار علف دان علف دانه علف دروکن علف شبيه نى علف شوره علف شوره زار علف شير علف صاف يا حصير يا ... علف قلياب علف مار علف مارماهى که گياهى است دريايى علف ماست علف مانند علف مبارک از تيره گل سرخيان علف نقره اى علف نيزار علف هاى ريز و شناورى ... واژه هاى شامل علف ـ (80) : 1 , 2 , 3 , 4