@علم@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه علم ... وابسته به علم پرتاب گلوله کارشناس علم اصوات آموزگار علم فروش بخشى از علم فيزيک که در ... بيزارى از علم و دانش و خرد تحصيل علم اشتقاق کردن حامى و حافظ علم و ادب دانشمند علم دين دشمنى با علم و هنر رشته اى از علم پزشکى که در ... رشته اى از علم پزشکى که در ... ... اى از علم انسان شناسى ... رشته اى از علم در باره فساد ... رشته اى از علم شيمى که در ... رشته اى از علم مکانيک که در ... شاخه اى از علم گياه شناسى توصيفى ... شاخه اى از علم زيست شناسى که ... شاخه اى از علم زيست شناسى که ... شاخه اى از علم فيزيک که در ... شاخه اى از علم فيزيک که در ... ... که در باره علم لشکر کشى بحث ... شبه علم شخص که علم خاصى را نداند طالب علم عالم در علم بديع واژه هاى شامل علم ـ (217) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9