@عليه@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه عليه ... مرتب شايعات عليه رجال و ... با حرارت عليه کسى صحبت کردن ... يا قاضى عليه شخص گناهکار خيانت عليه حکومت ... يا توطئه عليه مقام سلطنت ... سرکار عليه عليه کسى ادعا نامه تنظيم کردن عليه کسى اظهارى کردن عليه انسان عليه شخص خاصى عليه منظور خود ... زمان اليزابت عليه سنن مذهبى ... ... عکس العمل عليه خودش مى ... محال عليه مدعى عليه مستانف عليه معروض عليه مقسوم عليه مقسوم عليه مشترک