@عمده@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه عمده کار عمده اصل عمده و اساسى بادبان عمده دکل جلو کشتى بازيگر عمده بخش عمده به طور عمده تحولات ناگهانى و عمده تخفيف عمده از طرف توليد ... سبب عمده شکل عمده شرط عمده و اساسى عمده دلالت کننده عمده فروش عمده فروش شراب عمده فروشى عمده فروشى کردن قسمت عمده مرکز عمده مطلب عمده ملاک عمده وابستگى عمده وابسته به پايتخت يا شهر عمده