@عمر@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه عمر پر عمر کار يا نتيجه يک عمر زندگى کم عمر بدون عمر معينى برابر يک عمر براى تمام عمر بيشتر عمر کردن از بيشتر عمر کننده بيمه کننده ى عمر بيمه عمر داراى عمر دراز دانش طولانى کردن عمر دراز عمر درازى عمر طول عمر عمر متوسط