@عمل@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه عمل پاداش عمل پس از عمل جراحى ... است به معنى عمل و کار و ... کسر عمل ... بدون فکر قبلى عمل مى کند آزادى عمل آزادى عمل و بيان آغاز عمل ... در بين پوست عمل مى کند از روى اصول بهداشتى عمل کردن اشکال عمل بلع امتحان مقدماتى به عمل آوردن ... آن آزمايش به عمل مى آيد اهل عمل ... جنس مونث بدون عمل لقاح با خشونت و شدت عمل بسيار با دست عمل کردن باز عمل آوردن باشدت حرکت يا عمل کردن بدون تلافى يا عمل متقابل بدون عمل بدون عمل جنسى بسرعت عمل کردن به تعهد خود عمل نکردن به طرز خوبى مورد عمل قرار گرفته واژه هاى شامل عمل ـ (221) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9