@عمل@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه عمل به طور اغراق آميزى عمل کردن به طور خودکار عمل کردن به عمل آورنده تحقيقات محرمانه به عنوان رئيس تشريفات عمل کردن به عنوان والدين عمل کردن به وسيله عمل جراحى زهدان ... ... تجزيه سلولى به عمل آوردن تحت عمل تجزيه شيميايى ... تحقيقات گياه شناسى به عمل آوردن تدريجا عمل کردن يا شدن ... به وسيله عمل سايش رودخانه ... جامه عمل به خود پوشيدن جريان عمل جفت گيرى يا عمل جنسى کردن خود عمل داراى عمل متقابل ... لوزتين به وسيله عمل جراحى در حال عمل دزدکى عمل کردن دسته جمعى عمل کردن دوره عمل ... هاگدار بدون عمل لقاح از ... ... که داراى عمل تراوش مايع ... سوء عمل شبه عمل واژه هاى شامل عمل ـ (221) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9