@عمل@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه عمل شدت عمل شريک زندگى يا عمل جنسى صحت عمل صداى حاصله از عمل بلع ضد عفونى براى عمل جراحى طرز عمل طرفدار عمل عمل پائيدن عمل پاشيدن عمل پذير عمل پر کردن تفنگ با گلوله عمل پرت کردن عمل پست و شيطنت آميز عمل پنهانى عمل پى گم کردن عمل پيچيدن عمل پيراستن عمل پيمودن عمل چسباندن عمل گرا عمل گرفتن عمل گرفتن و ربودن عمل گرم کردن عمل گشا عمل کاوى واژه هاى شامل عمل ـ (221) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9