@عمل@4
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه عمل عمل کردن عمل کردنى عمل کشيدن عمل کفر آميز کردن عمل کمکى عمل کننده عمل کننده مانند دستگاه ... عمل کوتاه کردن عمل کود دادن عمل آسياب کردن عمل آمدن عمل آميختن با عمل آهکى شدن عمل آوردن عمل آورنده عمل آورى عمل آويختن عمل اکثريت عمل امتزاج و جفت کردن عمل انبار کردن عليق ... عمل انتقال عمل انجام شده عمل بار کردن عمل باسمه کردن پارچه عمل بالا بردن واژه هاى شامل عمل ـ (221) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9