@عمل@5
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه عمل عمل برداشتن تمام يا ... عمل برون خطى عمل بزرگ کردن عمل بستن عمل بلع عمل بمباران اتمى عمل به هم چسباندن عمل بولى عمل تک مرحله عمل تبخير عمل تبديل به هيدروژن عمل تبديل جسم بذرات کوچک عمل تبرک کردن عمل تجربى عمل ترکيب اکسيژن با جسم ديگرى عمل ترکيب با ذغال عمل ترتيبى عمل ترور کردن عمل تعصب آميز عمل تميز کردن و پاک کردن عمل تند و وحشيانه عمل تنزل دادن عمل تهمت زدن به خويشتن عمل تهور آميز عمل تيز کردن واژه هاى شامل عمل ـ (221) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9