@عملى@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه عملى پيرو فلسفه عملى چيز غير عملى ... وسيله آن عملى قابل اجرا ... از لحاظ فرض عملى ... آشفتگى بعد از انجام عملى ... به استفاده عملى از شغل ... اقرار يا عملى که انکار ... امر عملى بسرعت عملى انجام دادن به دست آمده از زيست شناسى عملى به عملى دست زدن تصور غير عملى تمرين عملى براى مسابقات ... ... هاى غير عملى براى اصلاحات جنبه عملى خود عملى داراى صورت کار عملى ... از انجام عملى ممنوع مى ... سياست عملى سيستم عملى علت براى عملى تا قاضى ... عملى کردن عملى بودن عملى شدن غير عملى واژه هاى شامل عملى ـ (36) : 1 , 2
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}