@عمليات@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه عمليات گزارش روزانه عمليات هيئت يا ... کتاب دستور عمليات اعتقاد به لزوم عمليات حاد و شديد افسر عمليات صحرايى برنامه ى عمليات تحقيق در عمليات راهنماى عمليات ورزشى دسته ... رهبرى عمليات ورزشى را کردن صورت عمليات طرح ريزى عمليات صنعتى و ... عمليات آکروباتى با هواپيما ... عمليات اکتشافى کردن عمليات اکتشافى کردن پوئيدن عمليات انتظامى محلى ... عمليات جنگى عمليات جنگى آموزشى عمليات جنون آميز در ... عمليات خصمانه عمليات دسته جمعى عمليات رقابت آميز عنيف ... عمليات غير نظاميان و ... عمليات نظامى و جنگى ... مدير عمليات منطقه شروع عمليات ناظر عمليات ساختمانى واژه هاى شامل عمليات ـ (26) : 1 , 2