@عمومى@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه عمومى خير و رفاه عمومى ... عقايدى مخالف عقايد عمومى داروخانه عمومى درمانگاه عمومى رضايت و موافقت عمومى رفاه عمومى رفع بسيج عمومى روابط عمومى سالن سخنرانى عمومى شادى و سرور عمومى طبيب امراض عمومى طرح عمومى طرز فکر عمومى عفو عمومى عفو عمومى کردن ... و رعايت مصالح عمومى ملل عمومى کردن عمومى و رايج ... مراجعه به آراء عمومى محل عمومى در خيابان براى ... مدرسه عمومى مراجعه به آراء عمومى مراجعه به آراى عمومى مستراح عمومى مسير عمومى واژه هاى شامل عمومى ـ (55) : 1 , 2 , 3