@عنوان@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه عنوان پذيرفتن به عنوان همکار ... اى که به عنوان ستون يا پايه ... ... که به عنوان وظيفه انجام ... ... که به عنوان بتونه قاب ... ... هنر به عنوان علائم مخصوص بدون عنوان ... بردن آن به عنوان غنيمت و نشانه ... به عنوان الگو به کار بردن به عنوان داور مسابقات ... به عنوان رئيس تشريفات عمل کردن به عنوان مثال به عنوان نمونه به کار بردن به عنوان نمونه يا سرمشق ... به عنوان همقطار پذيرفتن به عنوان والدين عمل کردن به عنوان يادداشت و براى ... به هيچ عنوان ... _ به عنوان واحد انتقال ... ... که به عنوان ميز تحرير ... ... که به عنوان عايق گرما ... جمله عنوان حضور در محلى به عنوان اعتراض ... که به عنوان داروى مسکن ... داراى عنوان داراى عنوان قرمز کردن واژه هاى شامل عنوان ـ (63) : 1 , 2 , 3