@عينک@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه عينک پل عينک آئينه عينک دوربين يا عينک برجسته نما ... بين يا عينک دسته دارى ... شيشه عينک عينک پنسى عينک آفتابى عينک ايمنى عينک جوشکارى عينک حفاظ دار عينک دار کردن عينک دسته بلند عينک دماغى عينک دو کانونى عينک ساز عينک سازى عينک فروش عينک فروشى عينک فنرى عينک مخصوص روى بينى عينک يک چشم عينک يک چشمى عينک يا کراوات زدن قاب عينک وابسته به ميزان ديد و عينک سازى