@عکس@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه عکس پيشوندى است به معنى عکس و تصوير چراغ عکس ... براى تثبيت عکس و فيلم ... اسباب عکس بردارى مستقيم انتقال عکس به وسيله راديو با دوربين کداک عکس برداشتن با عکس نشان دادن بترتيب عکس ورود بريدن عکس هاى کتاب به طور عکس به وسيله بى سيم عکس فرستادن تخته ى پشت قاب عکس و غيره تقويت عکس ظاهر شده عکاسى ... تهيه عکس هاى به هم پيوسته تهيه عکس هاى رنگى جاى عکس خال هاى ريز متن عکس خوش عکس دستگاه مخابره عکس از مسافات دور دوره عکس العمل ريز عکس زدن ضربه بدون برگشت و عکس العمل ... حرکت و عکس العمل درآيد ... شکل يا عکس ژونال مد شبيه عکس هاى رنگى طبيعى واژه هاى شامل عکس ـ (72) : 1 , 2 , 3
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}