@عکس@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه عکس پيشوندى است به معنى عکس و تصوير چراغ عکس ... براى تثبيت عکس و فيلم ... اسباب عکس بردارى مستقيم انتقال عکس به وسيله راديو با دوربين کداک عکس برداشتن با عکس نشان دادن بترتيب عکس ورود بريدن عکس هاى کتاب به طور عکس به وسيله بى سيم عکس فرستادن تخته ى پشت قاب عکس و غيره تقويت عکس ظاهر شده عکاسى ... تهيه عکس هاى به هم پيوسته تهيه عکس هاى رنگى جاى عکس خال هاى ريز متن عکس خوش عکس دستگاه مخابره عکس از مسافات دور دوره عکس العمل ريز عکس زدن ضربه بدون برگشت و عکس العمل ... حرکت و عکس العمل درآيد ... شکل يا عکس ژونال مد شبيه عکس هاى رنگى طبيعى واژه هاى شامل عکس ـ (72) : 1 , 2 , 3