@عکس@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه عکس ظاهر کننده عکس ... درست ولى واقعاً عکس آن عکس چاپى عکس از روى چاپ سنگى برداشتن عکس العمل عکس العمل سياسى عکس العمل شناسى عکس العمل غير ارادى عکس العمل نشان دادن عکس باسمه اى روغنى عکس برگردان عکس بردار عکس بردارى از سايه عکس بردارى از ستارگان ... عکس بردارى از مغز با اشعه مجهول عکس بردارى برجسته نما و سه بعدى عکس بردارى به وسيله ... عکس بردارى و کپى بردارى ... عکس برداشتن از عکس بزرگ شده عکس خورشيد عکس ذره بينى از اجسام خيلى ريز عکس راديويى عکس رنگى عکس رنگى که به وسيله ... واژه هاى شامل عکس ـ (72) : 1 , 2 , 3