@عکس@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه عکس عکس شخص محکوم عکس فورى عکس فورى گرفتن عکس قضيه عکس نيمرخ عکس و تصويرى که با ... عکس يا تصوير صورت عکس يا قسمتى از کتاب ... عکس ياخطى که از پشت ... ... از چند قطعه عکس به هم چسبانده ... عامل عکس العمل ... کوچک براى عکس هاى خيلى ... قاب عکس ... بدن ايجاد عکس العمل عليه ... ... مساحى از روى عکس هاى هوايى مخابره تلگرافى عکس مقواى عکس منظره جلو عکس ... مى توان عکس بردارى واضح ... نقاشى يا عکس محرک احساسات جنسى وابسته به عکس يا نوشته ... ... يا عملى که عکس العمل آن به ... واژه هاى شامل عکس ـ (72) : 1 , 2 , 3