@عکس@3

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه عکس عکس شخص محکوم عکس فورى عکس فورى گرفتن عکس قضيه عکس نيمرخ عکس و تصويرى که با ... عکس يا تصوير صورت عکس يا قسمتى از کتاب ... عکس ياخطى که از پشت ... ... از چند قطعه عکس به هم چسبانده ... عامل عکس العمل ... کوچک براى عکس هاى خيلى ... قاب عکس ... بدن ايجاد عکس العمل عليه ... ... مساحى از روى عکس هاى هوايى مخابره تلگرافى عکس مقواى عکس منظره جلو عکس ... مى توان عکس بردارى واضح ... نقاشى يا عکس محرک احساسات جنسى وابسته به عکس يا نوشته ... ... يا عملى که عکس العمل آن به ... واژه هاى شامل عکس ـ (72) : 1 , 2 , 3
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}