@غار@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه غار کاشف غار آراسته به برگ غار با برگ بو يا برگ غار آراستن برگ غار که نشان افتخار بوده است به شکل غار درآمدن در غار جا دادن درخت غار سلول غار علاقمند به اکتشاف غار علاقه به غار شناسى غار بزرگ غار شناس غار شناسى غار غار کننده غار مانند غول يا جن ساکن غار و کوه ويژه گر غار شناسى