@غاز@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه غاز گوشت غاز جوجه غاز خمير چربى جگر غاز و دنبلان ... و پا و نوک بال غاز شکارچى غاز وحشى شبيه غاز صداى غاز صداى غاز وحشى يا بوق ... غاز درياى شمالى غاز نر غاز وحشى غاز وحشى اروپايى ماده غاز مثل غاز مثل غاز يا گردن دراز ... هر چيزى شبيه گردن غاز