@غذا@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه غذا پس مانده غذا پف کردن يا بالا آمدن غذا پيش غذا چاشنى غذا گنجه ظروف غذا و غيره کسب نيرو به وسيله غذا آکل يک نوع غذا اثر و طعم غذا در دهان اشکال در بلعيدن غذا اعتصاب غذا ... که قبل از غذا صرف مى شود با صدا غذا خوردن باقاشق غذا دادن باقيمانده غذا ... کننده ناطق سر ميز غذا بخشى از غذا بدنبال غذا پوئيدن بسيار غذا بى غذا تامين غذا کردن تقسيم پول يا غذا در فواصل معين تمام غذا يا مشروبى را خوردن تند و تيز کردن غذا جاشنى غذا جذب و ترکيب غذا واژه هاى شامل غذا ـ (62) : 1 , 2 , 3