@غذا@2

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه غذا ... درون آن غذا يا مشروبى ... دعاى پيش از غذا دعاى برکت قبل از غذا دوباره غذا يا خواربار تهيه کردن ... براى خودشان غذا مى برند سالن غذا خورى سرباز خانه سليقه در غذا شروع به خوردن غذا کردن ... غير رسمى در سر ميز غذا صندلى پايه بلند غذا خورى بچه صورت غذا ... بخوردن مختصرى غذا و جويدن ... غذا خوردن غذا دادن غذا دهنده غذا ذخيره کردن غذا را سرخ کردن غذا و منزل مجانى غذا يا آشاميدنى اشتها ... لباس و غذا و غيره که ... ... علاوه بر پول غذا و مشروب از ... ... مسافرين پول غذا و اتاق ... موقع صرف غذا ميز غذا ... اشتها قبل از غذا مى نوشند واژه هاى شامل غذا ـ (62) : 1 , 2 , 3
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}