@غذاى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه غذاى اعتصاب غذاى زندانيان و غيره حالت تهوع نسبت به غذاى بد مزه غذاى پخته غذاى پرندگان غذاى پف دار غذاى چسبناک غذاى گرم غذاى گياهى غذاى اشتها آور غذاى اصلى غذاى بدبو غذاى جوجه غذاى دريايى غذاى ذرت غذاى رقيق و بى مزه غذاى روى ميز غذاى شيرين غذاى غير کافى خوردن يا دادن غذاى لذيد اضافه بر ... غذاى مايع غذاى مايعى مرکب از ... غذاى محدود خوار غذاى مختصر غذاى مرکب از لوبيا ... غذاى مفصل واژه هاى شامل غذاى ـ (31) : 1 , 2