@غذايى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه غذايى پرهيز غذايى ... يا نرسيدن مواد غذايى ... کوچک مواد غذايى ارتشى براى ... جذب خود به خود مواد غذايى روش حکومت پرهيز غذايى سوخت مواد غذايى دربافت ها شيره غذايى علم تغذيه و رژيم غذايى غذايى که از غلات تهيه ... غذايى که از مخلوط ... غذايى که هم به جاى ... غذايى شبيه آش جو فن پرهيز يا رژيم غذايى ماده غذايى ماده مقوى از لحاظ غذايى مربوط به رژيم غذايى مسموميت غذايى حاد مسمويت غذايى مطالعه ى مواد غذايى خاک نرسيدن مواد غذايى هم غذايى وابسته به رژيم غذايى