@غشاء@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه غشاء اتساع غشاء پروتوپلاسم گياهى داراى دو غشاء سلولى داراى سه غشاء سلولى ابتدايى داراى غشاء پرده داراى غشاء يا شامه مومى درونى ترين غشاء پوششى رگها ... غشاء پوششى غشاء جنينى غشاء خارجى سفيده ياخته غشاء خارجى قلب غشاء داخلى جنين غشاء دار غشاء زجاجى غشاء سروزى غشاء سلولى غشاء مايى ريوى غشاء مغناطيسى غشاء ميانى پوست غشاء نازک غشاء نازک مغناطيسى ورم غشاء مخاطى بينى ورم غشاء مخاطى بينى و حلق ... دو پايه غشاء نازک تخمدان ... ... که زير غشاء خارجى بدنه ...