@غليظ@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه غليظ پوشيده از مه غليظ آبگوشت غليظ آبگوشت غليظ گوجه فرنگى آش اماج غليظ رنگ غليظ زدن به سوپ غليظ سبزى و لوبيا ... شيوه رنگ زنى غليظ غليظ کردن غليظ کننده غليظ تلفظ کردن غليظ شدن غليظ شدنى غليظ و شيره مانند مايع غليظ محلول غليظ قندى دارويى مه غليظ