@غير@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه غير ... به معنى به غير از و ديگر ... پيشوندى است به معنى غير و ديگر ... لا و نه و غير و عدم و نا پيمان غير رسمى بين المللى چهار ضلعى غير منظم چيز بيخود يا غير ضرورى چيز غير عادى چيز غير عملى چيز غير موجود چيزى را غير قانونى دانستن کارگر غير ماهر ... به نحو غير قانونى راى ... کشور غير مستقل کلام غير مفهوم کلمه غير مصطلح ... شمارش و غير قابل شمارش کنترل غير مستقيم ... مرحله تقسيم غير مستقيم سلولى آدم غير قابل اطمينان آدم مزاحم و غير قابل تحمل ... و پيوستگى غير طبيعى سطوح ... اخذ راى غير رسمى و آزمايشى ادرار غير ارادى ... به محل غير محصورى آمدن ازدياد غير عادى خاطرات ... واژه هاى شامل غير ـ (632) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23 , 24 , 25 , 26