@غيره@5
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه غيره حمايل نظامى و غيره ... صافى آب و غيره به کار مى ... خارهاى ريز چرخ و غيره ... نيروى تابشى نور و غيره خليج و غيره ... و جوجه و پنير و غيره ... بافت هاى حيوانى و غيره خياط رومبلى و پرده و غيره ... نمک و پوست درخت و غيره دختر برادر يا خواهر و غيره درب بطرى و غيره درشان و مقام و غيره ... راديو و تلگراف و غيره ... گردباد و ابر و غيره ... مکالمات سخنرانى و غيره ... دستگاه انعکاس نور و غيره ... از گل و غيره که بر گردن ... دستمال سفره و سفره و غيره دسته علف و غيره ... حاصله در اثر بمب و غيره دود زدن ماهى و غيره ران گوسفند و غيره که پخته باشد ... تفريحگاه هاى کودکان و غيره راهنما يا کنترل سينما و غيره ... جمعى در مدارس و غيره واژه هاى شامل غيره ـ (223) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9