@فاحشه@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه فاحشه داراى صفات هرزگى و فاحشه گى فاحشه کردن فاحشه از کار افتاده فاحشه باز فاحشه بازى فاحشه بازى کردن فاحشه تائب فاحشه تلفونى فاحشه خانه فاحشه شدن فاحشه وار فرزند فاحشه ... زن او خراب و فاحشه است وابسته به فاحشه