@فاسد@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه فاسد کالاى با دوام يا فاسد نشدنى کالاى فاسد شونده کثيف و فاسد کهنه و فاسد آدم فاسد آدم فاسد و هرزه اندکى فاسد ... جريان برق فاسد يا تحليلى ... تازه به دوران رسيده و فاسد ... کننده از مواد فاسد زيرزمينى ... که نزديک فاسد شدن باشد ... آب و هوا فاسد يا زمخت شده ... ميان مواد پوسيده و فاسد زن فاسد سبزى هاى فاسد جنگل فاسد کردن فاسد کننده فاسد کننده اخلاق ديگرى فاسد الاخلاق فاسد العقيده فاسد سازنده فاسد شدگى فاسد شدن فاسد شده فاسد نشدنى واژه هاى شامل فاسد ـ (28) : 1 , 2
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}