@فاصله@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه فاصله پيشقدر فاصله از فاصله دور شنيدن ... قلب در فاصله بين انقباض ... با فاصله واحد به وسيله خط داراى فاصله کردن بى فاصله تک فاصله تک فاصله کردن داراى سه فاصله کانونى و مرکزى در چنان درجه و يا فاصله در فاصله ... سطور فقط يک فاصله گذاردن دوربين پيمايش بلندى يا فاصله شکاف يا فاصله ميان دندانها علامت فاصله گذارى فاصله گذارى فاصله گذارى کردن فاصله گذارى بين ستونها فاصله گذاشتن فاصله کانونى فاصله کانونى عدسى را ... فاصله اى فاصله بين چشم و منقار حيوانات فاصله بين کلمه اى فاصله بين اولين و ... واژه هاى شامل فاصله ـ (55) : 1 , 2 , 3