@فاقد@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه فاقد ... بى سر و فاقد سر که با ... ... و سياست فاقد اصول اخلاقى ... ... شبه گياه فاقد خاصيت جذب ... ... هاى ريز فاقد کلروفيل که ... جانوان فاقد ستون فقرات حيوان فاقد گوش خارجى شخص فاقد مواد رنگ دانه فاقد کارگر کافى فاقد اکسيژن کردن فاقد احساس فاقد احساسات فاقد احساسات انسانى کردن فاقد ارتباط منطقى فاقد استعداد ساقه آورى فاقد اصول هنرى فاقد اعضاء فاقد امانت فاقد اهليت قانونى فاقد برانشى يا دستگاه تنفس فاقد بو فاقد بودن فاقد تمايل فاقد توضيح فاقد جسارت فاقد جفت جنين واژه هاى شامل فاقد ـ (77) : 1 , 2 , 3 , 4
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}