@فاقد@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه فاقد ... بى سر و فاقد سر که با ... ... و سياست فاقد اصول اخلاقى ... ... شبه گياه فاقد خاصيت جذب ... ... هاى ريز فاقد کلروفيل که ... جانوان فاقد ستون فقرات حيوان فاقد گوش خارجى شخص فاقد مواد رنگ دانه فاقد کارگر کافى فاقد اکسيژن کردن فاقد احساس فاقد احساسات فاقد احساسات انسانى کردن فاقد ارتباط منطقى فاقد استعداد ساقه آورى فاقد اصول هنرى فاقد اعضاء فاقد امانت فاقد اهليت قانونى فاقد برانشى يا دستگاه تنفس فاقد بو فاقد بودن فاقد تمايل فاقد توضيح فاقد جسارت فاقد جفت جنين واژه هاى شامل فاقد ـ (77) : 1 , 2 , 3 , 4