@فاقد@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه فاقد فاقد جمال فاقد حس بينش و مال انديشى فاقد حس تشخيص فاقد حس همکارى فاقد حساسيت نسبت به آهنگ موسيقى فاقد حساسيت نسبت به رنگ فاقد خاصيت جنسى فاقد خاصيت يا جنبه روحانى کردن فاقد خبرگى فاقد خوى انسانى فاقد دگرديسى فاقد درک عقلانى فاقد دم فاقد دهان فاقد ديد فاقد رگ فاقد رفتار شايسته فاقد سازمان فاقد ستون پشتى فاقد ستون فقرات فاقد سيستم صحيح فاقد شکل معين فاقد شايستگى فاقد شخصيت فاقد شخصيت کردن واژه هاى شامل فاقد ـ (77) : 1 , 2 , 3 , 4