@فاقد@2

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه فاقد فاقد جمال فاقد حس بينش و مال انديشى فاقد حس تشخيص فاقد حس همکارى فاقد حساسيت نسبت به آهنگ موسيقى فاقد حساسيت نسبت به رنگ فاقد خاصيت جنسى فاقد خاصيت يا جنبه روحانى کردن فاقد خبرگى فاقد خوى انسانى فاقد دگرديسى فاقد درک عقلانى فاقد دم فاقد دهان فاقد ديد فاقد رگ فاقد رفتار شايسته فاقد سازمان فاقد ستون پشتى فاقد ستون فقرات فاقد سيستم صحيح فاقد شکل معين فاقد شايستگى فاقد شخصيت فاقد شخصيت کردن واژه هاى شامل فاقد ـ (77) : 1 , 2 , 3 , 4
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}